تبليغاتX
سایت قرآنی استاد رجبی
حفظ قرآن کریم
 

سوره مبارکه ابراهیم

سوره‌ی ابراهیم، چهاردهمین سوره با 52 آیه است محور اصلی آن دعوت به هدایت است و قرآن را به عنوان نشانه رسالت پیامبر اینگونه توصیف می‌کند : با این کتاب، پیامبر مردم را از تاریکیها به نور کشانده و آنها را به سوی صراط مستقیم هدایت می‌کند. صراط پروردگار عزیز و حمید، یعنی غالب غیرمغلوب ، غنی و بی‌نیاز از مردم ، صاحب فعل جمیل و نعمت بخش به مردم. زمانی که نعمت دهد، غالب و غنی و ستوده افعال است و بر نعمت داده شدگان واجب است دعوت او را اجابت کرده و ندای او را لبیک گویند تا به سبب نعمتهای افاضه شده از جانب او سعادتمند گردند.

باید از عذاب و خشم او بترسند زیرا او غنی است و محتاج به احدی نیست. او می‌تواند همگان را از میان برده و گروه دیگر را جایگزین کند همانگونه که با اقوام پیشین چنین کرد.

تمامی نشانه‌های آسمان و زمین گویای این حقیقتند. تمام نعمتها از آن اوست. او پروردگار صاحب عزت و ولّی حمد است و جز او پرورش دهنده و پروردگاری در بین نیست.

سوره‌ی مبارکه با این آیه به پایان می‌رسد «هَذَا بَلَاغٌ لِلنَّاسِ وَلِینْذَرُوا بِهِ وَلِیعْلَمُوا أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِیذَّكَّرَ أُولُو الْأَلْبَابِ». این (قرآن،) پیام (و ابلاغی) برای (عموم) مردم است؛ تا همه به وسیله آن انذار شوند، و بدانند او خدا یکتاست؛ و تا صاحبان مغز (و اندیشه) پند گیرند!

 

«وَآتَاكُمْ مِنْ كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا ...» 

خداوند سبحان رافع حاجات تمامی موجودات است و دیگران هر چه دارند در پرتو جود‌ وکرم اوست چه بدانند و چه ندانند. او و فقط او عالم به حاجات ظاهری و باطنی آنهاست. لذا همگان بر در خانه جود و کرمش معتکفند و حاجات خود را از او می‌خواهند ، عطا کند یا منع نماید، همه حاجات را بدهد یا بخشی از آن را.

معنای آیه شریفه این است: خداوند است که آنچه انسان درخواست می‌کند را عطا می‌نماید. هیچ حاجتی نیست مگر خداوند تمام یا بخشی از آن را برحسب آنچه حکمتش اقتضا کند برآورده می‌سازد.

 

منبع: تبیان

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 14:2  توسط آقای حاتم رجبی  | 

 

 

در پاره اي از آيات قرآن از دو يا چند مشرق و مغرب سخن رفته است؛ ابتدا اين آيات را باهم مرور کنيم آنگاه ببينيم آيا آنگونه که قرآن مي گويد براستي کره زمين داراي مغربها و مشرقهايي چند گانه است؟

 

وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُواْ يُسْتَضْعَفُونَ مَشَارِقَ الأَرْضِ وَمَغَارِبَهَا الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ الْحُسْنَى عَلَى بَنِي إِسْرَآئِيلَ بِمَا صَبَرُواْ وَدَمَّرْنَا مَا كَانَ يَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَقَوْمُهُ وَمَا كَانُواْ يَعْرِشُونَ(اعراف/137)

و به آن گروهى كه پيوسته تضعيف مى‏شدند، [بخشهاى‏] باختر و خاورى سرزمين [فلسطين‏] را- كه در آن بركت قرار داده بوديم- به ميراث عطا كرديم. و به پاس آنكه صبر كردند، وعده نيكوى پروردگارت به فرزندان اسرائيل تحقق يافت، و آنچه را كه فرعون و قومش ساخته و افراشته بودند ويران كرديم.

رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ(صافات/5)

پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است، و پروردگار خاورها.

فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ(معارج/40)

[هرگز،] به پروردگار خاوران و باختران سوگند ياد مى‏كنم كه ما تواناييم،

حَتَّى إِذَا جَاءنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ(زخرف/38)

تا آن گاه كه او [با دمسازش‏] به حضور ما آيد، [خطاب به شيطان‏] گويد: «اى كاش ميان من و تو، فاصله خاور و باختر بود، كه چه بد دمسازى هستى!»

رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ(رحمن/17)

پروردگار دو خاور و پروردگار دو باختر.

 

قبل از پرداختن به تفسير آيات، توضيح يك مطلب ضرورت دارد:

كره زمين، داراي دو قطب مغناطيسي است كه شمال و جنوب خوانده مي‌شود. از طرف ديگر، چون زمين داراي دو حركت وضعي (به دور خود) و انتقالي (به دور خورشيد) است، به نظر مي‌آيد كه خورشيد صبحگاهان از يك طرف خارج مي‌شود و كم كم بالاي سر ما مي‌آيد و سپس شامگاهان در طرف ديگر فرو مي‌رود. در عرف مردم و اصطلاح علمي آن طرف كه خورشيد طلوع مي‌كند، «شرق» و آن طرف كه خورشيد غروب مي‌كند، «مغرب» ناميده مي‌شود.

 

نكته ياد شده ظاهر قضيه است. با دقت عقلي و علمي ثابت مي‌شود كه زمين مشرق‌ها و مغرب‌هاي متعدد دارد. برخي از دلايل نكته اخير عبارتند از:

1. چون زمين به شكل كره است و به دور خورشيد حركت مي‌كند در هر نقطه زمين يك مشرق و مغرب و اثر طلوع مكرر خورشيد پيدا مي‌شود.

2. خورشيد در هر روز در ساعت معين طلوع و غروب مي‌كند كه با ساعت طلوع و غروب روز قبل و بعد متفاوت است. بنابراين، به تعداد روزهاي سال مشرق و مغرب داريم.

3. براي هر انساني شش جهت متصور است، پس طلوع و غروب، با توجه به جايگاه هر كس، متفاوت است.

نتيجه: در ظاهر يك مغرب و مشرق بيش‌تر نيست، ولي در واقع مشرق‌ها و مغرب‌هاي متعدد وجود دارد. بنابراين، تعبير به مشرق و مغرب (بقره / 115) يا مشارق و مغارب (معارج / 40) با مباني علمي منافي نيست.

در مورد آيه ياد شده در پرسش «رب المشرقين» و رب المغربين» (الرحمن / 17) چند احتمال تفسيري داده شده است.

1. مقصود از مغرب، مغرب تابستان و زمستان و مقصود از دو مشرق، مشرق تابستان و زمستان است كه با همديگر متفاوتند، چنان كه حضرت علي(ع) در اين باره مي‌فرمايد: «مشرق تابستان و زمستان هر كدام بر حد خود است»[1]

توضيح اين كه: مشرق ها و مغرب هاي متعددي وجود دارد، ولي نهايت آنها در تابستان و زمستان است، زيرا در دوران آغاز تابستان و زمستان خورشيد به حداكثر و حداقل اوج خود مي‌رسد. كه از آنها به مدار شمالي و جنوبي تعبير مي شود و مدارهاي ديگر در بين او دو قرار دارند. بنابراين، چون مشرق ها و مغربها بين اين دو جاي دارند. در اين آيه واژه «المشرقين و المغربين» به صورت مثني به كار رفته است.

2. مقصود از دو مشرق و دو مغرب، مشرق و مغرب خورشيد و ماه است. طبق اين تفسير، چون ماه و خورشيد هر كدام طلوع و غروب خاص خود را دارند، واژه مثني به كار رفته است.

3. مقصود از مشرقين پيامبر اكرم(ص) و اميرالمؤمنين(ع) هستند. و مراد از مغربين امام حسن(ع) و امام حسين(ع). اين مطلب بيان باطن يا تأويل آيه است كه در طلوع اسلام پيامبر(ص) و علي(ع) بودند و امام حسن و امام حسين(ع) در دوره غروب اسلام اصيل از صحنه جامعه.(2)

 

منبع: تبیان


براي آگاهي بيشتر ر.ك:

1. پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، محمد علي رضايي اصفهاني، ص 191 ـ 195.

2. تفسير نمونه، مكارم شيرازي، ص 120 و 121.

3. مجمع البيان، علامه طبرسي، ذيل آيه.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 13:55  توسط آقای حاتم رجبی  | 

الذین ينفقون عهد الله من بعد ميثاقه و يقطعون ما امرالله به ان يوصل و يفسدون فی الارض اولئک هم الفاسقون

ترجمه:پیمان خدا را پس از آنکه محکم ساختند می شکنند پيوندهائی را که خدا دستور داده بر قرار سازند قطع می نمایند و در زمین فساد می کنند واینها زیانکارانند.

لغات:عهد:قراردادن و پيمان- عهد خدا نيز سفارش و فرمان اوست، شاهد:آيه 60 سوره مبارکه يس


ميثاق:پيمان استواری که مورد اطمطنان باشد.

يقطعون:از واژه قطع <جدا کردن ميان دو چيز>

امر:فرمانی که فرد برتر و عالی رتبه به فروتن صادر می کند.

يوصل:از وصل پيوند ميان دو چيز

تفسير: عهد الله

1- بارزترین صفت گناهکاران عهد شکنی است.

2-  مقصود از پيمان همين شعور و وجدان و فطرت توحيد گرایانه است.

3- عهد خدا دستورات و هشدارهائی که پيامبران الهی بر مردم از طرف خدا آورده اند.

4- شکنندگان عهد خدا همان اهل کتابند که با اينکه پيامبراشان به پيامبر بعد از خودشان بشارت داده بود به وی ايمان نياوردند.


يقطعون ما امرالله به ان يوصل

گسستند:

1- پيوند با پيامبر و پيروان او

2- صله رحم و پيوند دوستانه با نزديکان

3- پيوستگی با پيام آوران الهی و کتابهایشان

4- پيوند ميان گفتار و عملکرد

پيوند با خوبان و دوستان خدا و پيوستن با دشمنان االهی

يفسدون فی الارض

1- دعوت به کفر و بيداد

2- راهزنی و ايجاد هرج و مرج و ناامنی

3- عهد شکنی و قانون شکنی

تفاسیر دیگر

1- پيمان در روز الست(عالم ذره)

2- پيمان در فطرت

3- پيوند و پيمان ميان پطامبران الهی

حدیث: صله رحم

امام سجاد(ع) سفارش می کند به جداطی و دوری از قاطع صله ارحام


بپرهيز از معاشرت با کسيکه قطع رحم کرده که قرآن می فرمايد: او دور از رحمت خداست. 

مراجعه شود به آيه 20 سوره مبارکه محمد (ص)

عهد و اهميت آن در قرآن:

1- ميثاق: اساس کتابهای آسمانی و اديان است.

2- ميثاق: ارتباط ميان خدا و انسان است.

ميثاق:وسيله ارتباطی و پيوند ميان انسانهای ايمانی و ... است. 

و اين وحدت است که عامل پيروزی است.

4- حيات استقلال و اقتدار تمدنها و ملتها با وفاداری آنان به پيمان الهی بستگی دارد و مادامی که ملتی صالح باشند خداوند ايشان را هلاک نمی کند. سور مبارکه هود17 و قصص 60

5- ميثاق کليد هميشگی آيات قرآن و رشته وصل ميان آيات می باشد.

 

عهد:1- خدا با انسان 2- انسان با خدا 3-انسان با انسان 4-انسان با عالم

منابع:قرآن کريم - تفسيرمجمع البيان – تفسیر نمونه – عهد در قرآن بی آزار شيرازی- معنا شماسیواژگان قرآن سيد حسين سيدی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 21:50  توسط آقای حاتم رجبی  | 

بسمه تعالی

کوره های آدم سوزی

در قرآن مجيد در سوره مبارکه بروج، پنج آيه(از آيه 4 تا 8) پيرامون ماجرای دردناک شهادت مسيحيان با ايمان،در نجران،که قبل از ظهور پيامبر اسلام (ص) رخ داد آمده است که به داستان اصحاب اخدود معروف است،نظر شما را به اين سرگذشت، که از سويی درس ايثار و فداکاری به ما می آموزد، و از سوی ديگر تابلو واژگونی و مکافات عمل ستمگران شکنجه گر را به ما نشان می دهد جلب می کنيم:

قبلا گفتيم تاريخ صهيونيزم يهودی پر از جنايات وحشتبار است يکی از آن جنايات هولناک،سوزاندن حدود بيست هزار نفر از مومنان مسيحی نجران در کوره های آدم سوزی است که به وجود آورده بودند.توضيح اينکه:

ذونواس آخرين طاغوت از قبيله حمير که بر سرزمين يمن سلطنت می کرد و خود را يوسف می ناميد،او يهودی بود و افراد قبيله حيمر و ساير مردم يمن را به اين آيين دعوت می کرد و همه از او پيروی می کردند و سراسر کشور يمن پيرو آيين يهود شدند.

ولی در قسمت مرزی بين حجاز و يمن منطقه وسيعی به نام نجران دارای هفتاد دهکده وجود داشت که جز کشور يمن بود اما تبليغات مسيحيات به آنجا راه يافت و مردم آنجا به آيين مسيحيت گرويدند.

ذونواس که يک طاغوت گردنفراز بود و اگر می توانست می خواست همه دنيا را تحت تسخيرخود در آورد،تصميم که همه مردم يمن پيرو همان آيين يهود باشند که خود طرفدار آن بود.

در اين شرايط مردی مسافر از نجران به صنعا آمد و يک راست به طرف قصر ذونواس حرکت کرد،وقتی به قصر رسيد،به دربانان گفت من از نجران به اينجا آمده ام و حامل پيام مخصوص برای شاه هستم.

وزير دربار گفت ملاقات با اعليحضرت ممنوع است،ولی تو که اين گونه اصرار داری ،صبر کن تا وقتی که شاه از قصر خارج می شود ترتيب ملاقات تو با او را خواهم داد.

وزير دربار ماجرا را به ذونواس گزارش داد سرانجام مرد مسافر به حضور او رسيد ،ذونواس از او پرسيد:چه خبر؟

مرد مسافر:«من از نجران می آيم در آنجا حادثه ی ناگواری رخ داده است که اگر به طور جدی و سريع از آن جلوگيری نشود،ترس آنست که به ساير شهرهای يمن سرايت کند،و سراسر يمن،بلکه جهان را بگيرد.»

ذونواس: آنچه حادثهای است؟!

مرد مسافر:«مدتی است دين تازه ای به نام نصرانيت وارد نجران شده،بت پرستان نجران آن را با آغوشی باز پذيرفته اند، و گروه گروه به آن گرويده اند،جمعی از يهوديان نيز آنرا پذيرفته اند و آن جماعت از يهود که بر يهوديت باقی مانده اند، به انواع شکنجه ها گرفتارند، هرگاه اعليحضرت ذونواس به فرياد ما و مردم نجران نرسد، نجران از دست رفته است.»

ذونواس،پس از بررسی علل نفوذ مسيحيت به نجران ،در حاليکه آتش خشم از درونش شعله می کشيد ،تصميم گرفت مردم نجران را که به مسيحيت گرويده اند با سخت ترين شکهنجه ها سرکوب و نابود کند،تا به آيين يهود برگردند. به دنبال اين تصميم با لشگری مجهز و انبوه به طرف نجران حرکت کرد و شهر را محاصره کرد و به زودی بر آن مسلط شد. ذونواس در آغاز علما و بزرگان نجران را جمع نموده و با آنها به مذاکره پرداخت،و به آنها گفت:«به ما چنين خبری رسيده است تا تيغ در ميان شما نينداخته ام ،به آيين يهود باز گرديد.»

علما و بزرگاه گفتند: آيين نصرانيت در اعماق دل و جان ما نفوذ کرده،به طوری که محال است از آن دست برداريم.

ذوواس وقتی که سرسختی و استقامت آنها را ديد، دستور داد خندقها و گودالهای بزرگی را حفر کنند و درون آنها را پر از هيزم نموده،و آتشهای شعله ور بوجود اوردند.

کوره های آدم سوزی طاغوت يمن

فرمان ذونواس اجرا شد، ماموران جلاد او مسيحيان با ايمان را دستگير کرده و در کام آتش می افکندند، به طوريکه سرزمين نجران از همه مسيحيان تهی شد، و جز يهود کسی در آنجا باقی نمامد.

در تفسير علی ابن ابراهيم نقل شده: ذونواس و مامورانش ، مسيحيان را می گرفتند و آنها را بين پذيرش آيين يهود، و آتش ، مخير می ساختند، ولی آنها مقاومت کرده و آيين خود را رها نمی نمودند، در نتيجه بعضی از آنها را با شمشير، بعضی را با مسلحه کردند(بريدن اعضا) و بعضی را با آتش کشتند و سوزاندند به طوريکه بيست هزار نفر از آنها به شهادت رسيدند.

خداوند در قرآن ماجرای قساوت و بی رحمی صهيونيزم يهود ، و مقاومت مسيحيان مومن را پس از پنج سوگند چنين بيان کرده است: سوره مبارکه بروج آيات( 4 تا 8 )

«مرگ و عذاب بر شکنجه گران صاحب گودال(آتش)باد،گودالهايی پر از آتش شعله ور،هنگامی که در کنار آن  نشسته بودند، و آنچه را نسبت به مومنان انجام می دادند(با خونسردی) تماشا می کردند،هيچ ايرادی (مسيحيان مومن) نداشتند جز اينکه آنها به خداوند عزيز و حميد، ايمان آورده بودند.»

به اين ترتيب خداوند،مسيحيان با ايمان را که در آيين خود (قبل از ظهور اسلام) ايستادگی کردند و کشته شدند و راه خدا را بر تسليم در برابر طاغوت يهود، ترجيح دادند ستوده، و دشمنان خونخوار آنها را سرزنش نموده و به عذاب دردناک دنيوی و اخروی ، هشدار داده است. و اين درس تاريخی را به مسلمانان داده که در برابر زورمندان بياستند، و ديکتاتوری دشمن، آنها را مرعوب و تسليم نکند.

قابل توجه اينکه بعضی می نويسند: يهوديان نخستين کسانی بودند که کوره های آدم سوزی را بدعت نهادند، و سرانجام همين بدعت دامان آنها را گرفت، و گروه زيادی از يهود در قرن حاضر، در ماجرای آلمان هيتلری در کوره های آدم سوزی به آتش کشيده شدند و به مکافات دنيوی اعمالشان رسيدند.

منابع با کمی تلخيص از :قصه های قرآنی ص 622 ،قصص قرآن صدر بلاغی ص283-289،سيره ابن هاشم ج1 ص 35-37،تفسير نورالثقلين ج5 ص544،سيره ابت هاشم ج1 ص37

البته لازم به ذکر است که رژيم غاصب صهيونيستی با بزرگنمايی اين ماجرا به حد بسيار زيادی  بهانه برای خود درست کرده مبنی بر تجاوز به مردم و کشور مظلوم فلسطين.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 17:50  توسط آقای حاتم رجبی  | 

اعجاز حافظه

قدرت يادگيری و يادآوری يکی از مشخصات بارز انسان است.انسان بر پايه حافظه مسائل مختلف را تشخيص می دهد و آنها را حل می کند و برای آينده چاره می انديشد.حافظه انسان مانند هوش او، به مغز و سلسله اعصابش ارتباط دارد .

حافظه انسان

هنگاميکه انسان مطلبی را مطالعه می کند يا داستان و قطعه شعری را از ديگری می شنود يا فيلمی را می بيند چيزی از موضوع در ذهن او نقش می بنددو حفظ می شود. يادآوری اين مطالب می تواندشامل همه مطالبی باشد که به ذهن سپرده شده يا با فراموش کردن بخشی از مطالب، قسمتی از آن به ياد آورده شود. بنابراين يادگيری،يادآوری و فراموشی با يکديگر ارتباط نزديک دارند.

چنين به نظر می رسد که يادآوری غير کلامی(يادآوريهای مهارتهای کلامی و عملی) از يادآوری کلامی سريعتر انجام می شود. مانند کسی که دوچرخه سواری را آموخت.مدتها بعد آن را به سادگی به خاطر می آورد.

بنابراين اگر يادگيری کلامی نيز با دقت و علاقه صورت گرفته باشدبه همان خوبی حفظ و نگهداری می شود.

تقويت و پرورش حافظه:

اگر مطالب مختلف به خوبی  فرا گرفته شده و خوب حفظ و نگهداری شود،خوب نيز به ياد آورده می شود،بنابراين،برای داشتن حافظه خوب ،خوب يادگرفتن ضروری است،اما قوانين ديگری نيز وجود داردکه به تقويت حافظه کمک می کند که شامل موارد زير می باشد.

۱.دقت: اگر به هنگام يادگيری يک مطلب،دقت کافی به کار رود،موضوع فرا گرفته شوده بهتر و بيشتر در ذهن خواهد ماند و ديرتر فراموش می شود.

۲.تکرار: پژوهش های علمی نشان داده است که تکرار مطلب،سبب بهتر حفظ شدن و بهتر به خاطر آوردن مطلب يادگرفته می شود.

۳. نيت برای يادگيری و دريافتن موضوع:کسی که دارای نيت قوی يادگيری باشد،يادگيری  و يادآوری  او تقويت می شود، همچنين هر چه گيرندگی موضوع و تاثير آن بيشتر باشد،بهتر در ذهن می ماند و بهتر به ياد آورده می شود.

۴. رعايت فاصله مناسب بين دفعات يادگيری:فاصله خيلی کم و خيلی زياد بين دفعات يادگيری ،سبب اختلال در يادگيری و نتيجه فراموشی می شود.بهتر است بعد از چند ساعت کار،مدتی برای استراحت منظور شود تا با رفع خستگی، آمادگی برای يادگرفتن افزايش يايد.

۵. با کل شروع کردن:بهتر است برای بهتر يادگرفتن و بهتر به ياد آوردن،ابتدا مطلب مورد نظر را از اول تا آخر مطالعه کرد و سپس آن را به قطعه های کوچک تقسيم و تکرار نمود.

۶. ربط دادن مطالب: يکی از شرايط داشتن حافظه خوب، اين است که بين اين مطلب با مطالب ديگر ارتباط ذهنی بيشتر برقرار باشد.زيرا هر قدر ارتباط يک مطلب با مطلب ديگر ی بيشتر باشد بهتر در حافظه نگهداری می شود.

۷.توجه به بهداشت فردی: رژيم غذايی مناسب که در آن پروتئين، مواد قندی و چربی متعادل بر قرار باشد و در عين حال حاوی مواد معدنی ضروری و ويتامين ها باشد، نقش مهمی در تقويت حافظه دارد.

استفاده از هوای آزاد و ورزش روزانه و استراحت کافی برای داشتن حافظه خوب لازم است.

مرور مطالب در فواصل مختلف باعث می شود که دوام و پايداری آنها بيشتر نشود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 19:36  توسط آقای حاتم رجبی  |